السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
232
تفسير الميزان ( فارسي )
* ( « أَلا إِنَّ لِلَّه ما فِي السَّماواتِ وَالأَرْضِ . . . » ) * اين جمله بيان عموميت ملك است ، و اينكه هر چيزى بدون استثناء مملوك خداى سبحان و قائم به او است پس به همين دليل با جميع خصوصيات وجودش معلوم براى او است پس او آنچه را كه وى بدان محتاج باشد مىداند ، و مردم هم يكى از موجوداتند ، كه خدا به حقيقت حالشان و آنچه بدان نيازمندند آگاه است . پس مىفهميم كه آنچه از شرايع دين هم كه براى آنان تشريع كرده امورى است كه در حياتشان بدان نيازمندند ، هم چنان كه ارزاقى كه برايشان آفريده مورد حاجتشان بوده ، و بدون آن بقاء و دوام نخواهند داشت . پس اينكه فرمود : * ( « قَدْ يَعْلَمُ ما أَنْتُمْ عَلَيْه ) * - او مىداند آنچه را كه شما بر آن هستيد ، و حقيقت حال شما را آگاه است ، و مىداند كه چه احتياجاتى داريد » به منزله نتيجه اى است كه بر حجت مذكور مترتب مىشود ، و معنايش اين است كه مالكيت خدا بر شما و هر چيز ديگر مستلزم علم او به حال و احتياجات شما است ، آرى ، او به علت اينكه مالك شما است ، مىداند كه چه قسم شريعت و احكامى مورد احتياج شما است ، همان را برايتان تشريع نموده ، و بر شما واجب مىكند . و جمله * ( « وَيَوْمَ يُرْجَعُونَ إِلَيْه فَيُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا وَاللَّه بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » ) * عطف است بر جمله * ( « ما أَنْتُمْ عَلَيْه » ) * و معنايش اين است كه او هم در دنيا عالم به احوال شما است ، و هم در روزى كه به سويش باز مىگرديد ، يعنى روز قيامت كه در آن روز هر كسى را به حقيقت عملى كه كرده خبر مىدهد ، و خدا به هر چيزى دانا است . خداى تعالى در اين جمله ذيل ، مردم را تحريك بر اطاعت و انقياد نسبت به احكام شرع خود ، و عمل به آن فرموده ، به اين بيان كه به زودى ايشان را به حقيقت اعمالشان خبر مىدهد ، هم چنان كه در صدر آيه تحريك مىكرد به اينكه شرع را بپذيرند ، چون خدا آن را تشريع كرده ، كه عالم به حوايج مردم است ، و اين شريعت حوايج آنان را بر مىآورد . بحث روايتى در الدر المنثور است كه سعيد بن منصور و ابن ابى شيبه و ابو داوود و ابن مردويه ، و بيهقى ، در « سنن » خود از ابن عباس روايت كردهاند كه در ذيل آيه * ( « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِيَسْتَأْذِنْكُمُ » ) * گفته است : آيه اذن از جمله آياتى است كه بيشتر مردم به آن عمل نكردند ، ولى من همواره به اين دخترم - كنيزى كوتاه قد بالاى سرش ايستاده بود - يادآورى مىكنم كه از من اجازه بگيرد ، و سپس بر من وارد شود « 1 » .
--> ( 1 ) الدر المنثور ، ج 5 ، ص 56 .